
سلام هی حتی مطلع الفجر و این قرن قرن غلبه مستضعفین بر مستکبرین است ان شاءالله
حضور فضل نماهای بی بخار چرا؟
عزا برای مرده ی روزگار چرا؟
شکایتی که امین از امانت کرد
برای رعایت، برادر دفاع چرا ؟!
هزار دفتر و کاغذ بیا که پاره کنیم
نگو که قاعده حذف و مَرام چرا ؟
بیا که سنگر ما دائماً گلوله باران است
نگو به راه میکده سنگ و خار چرا ؟
حضور مست خماری که در خواب است
برای میکده ای پر ز شور، خمار چرا ؟
حکایت رندانِ خانه نشین هم شنیدن داشت
لذیذ نیست فقط نغمه ی بلبل و غراب چرا ؟
الایاایهاالساقی نه در وزن است !
بیار باده جدا بهر ما و شعار چرا ؟
دقایق و ساعات اگر گذشت هیچ نکرد او یم
از آن که رندبلاکش بود، هراسِ بلا چرا ؟
نه طور بود، که خانه ی خداست، نراست!
برای چله نشینِ حرا، صفا چراست؟
میان خطبه های دائم شقشقیه و درد
نخند، خنده ی جهل تیراست و زخم بلا چرا ؟
اگر نبود بلندای آن حریم مقدس سرد !
برای دفن درد ناکجا ماند و سراب، چرا ؟
ببخش که که این غزل نما عجیب و بی وزن است
ببخش ولی قسم ات به لفظ، فرار چرا ؟
میان جام بلا و باده ی عافیت که خموش
گزیده باده ی بلا، عجیب که بلا چرا ؟
ا2آ
5صلوات فقط برای فرج