سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
قلمک

کُر ابوطالب و چند بیخیال ی دیگر!

سلام علی آل یس
قسمت مان شد، رفتیم برای خودمان که خدا رحمت مان کند دعا کند برایمان!!!
صوتهایش را خودتان دانلود کنید اگر خواستید ( (حاج آقا طائب و خاطره امداد غیبی(کُرابوطالببخش دوم) (حاج آقا طائب و سخنرانی قشنگ در مورد نقد و نسیه دنیا و حیات شهید)  (شعر دخترشهید در سفره عقد از قول سیدجواد هاشمیبخش دوم)
اندر باب حسن ختام هفته ی کتاب هم  بخوانید کتاب فرمانده ی من  را که از کتابفروسی نشر شاهد در میدان 7تیر استوندم! کتاب معروفیست و البته توصیه شده... ساندویچی میشود در چند ساعت خواندش... + از شهید دیالمه هم نرم افزار خوبی داشت که خودم وقت کنم بهترش هم میکنم.... دیالمه را دریابید   دریایی ست!


بیخیال ادامه مطلب شو اگه حوصله نداری...



دنیای کاغذی

سلام علی آل یس
+ فقط یکی میتونه یه کتاب بنویسد برای بقیه، بلکم "آدم" بشوند! خوب رو دست این کتاب نیومده!
+ تعداد معدوی "آدم" میتونند کتابهایی به بقیه هدیه کنند که در مسیر آدم شدند مثل تابلو های راهنمای خوبی هستند.
+ برخی اصلا قصد ندارند کتاب بشه! اما میشه صحیفه ی نور...

+ برخی کتاب مینویسند برای کتابخونه های قشنگ! رنگی  ژیگول...
+ برخی کتاب مینویسند که ضخیم باشه!!! برای گرفتن زیر بقل!!! مثل هندوانه...
+ برخی حاشیه کتابهاشون از خودشونه و متن ش از دیگران...
+ برخی اول عمر یه چیز مینویسند! وسطش نقدش میکنند و آخر عمر و پیری و معرکه گیری!!!
+ اگه حسش بود این برخی ها شاید بیشتر شد!!

- چند سری کتاب جدیدا آمد! امروز ایستاده تورقی زدیم بمدت 30-40 دقیقه!
حاصلش شد اینهای زیر!


کتاب آفتاب در محراب خیلی خیلی قشنگ است و خواندنی و
کتاب مادر خورشید هم مقل بالایی

شهادتش تسلیت

این قصه یاد یکی از قصه های شهید مجید انداختم به اسم قاقالی لی!
به مناسبت ایام کتاب!! برگها هم توقی بر این کتاب فروشی  خیابانی داردند

از این کتاب ها در این مدت  چند صفحه ی تکراری دیدم! اما بدلل مناسبت هر کدام چندان مهم نیست! شهرداری اصفهان نوشته  جلدی 2هزار تومان، تا یارانه کتاب را برنداشته اند! یا بخرید  یا بوخونید ...

این دوست ما هرچه گفتیم گوش نکرد که این تابلو یعنی اینجا پارکینگ نیست!!!



عزیز

یا ایها العزیز !

مَسَّنا و اهلنا الضُر و جِئنا ببضاعه مُزجاه و اَوفِ لَنَا الکَیل و تَصَدَّق علینا ؛ ان الله یَجزِی المتصدقین


همیشه داستان ها رو که میخوانیم سعی میکنیم با قهرمانهای داستان ها کمی رفیق بشیم یا خودمون همون بشیم! 


 فکر میکردیم حتا اگر پیرهن یوسف را نشانمان دهند، بینا میشویم!
مشکل
اینجاست که گمان میکنیم هر گردی گردوست! کسی که پیراهنی به او برسد یعقوب
علی نبینا و اله و علیه السلام است! و شفا میگیرد، بماند که یعقوب از یوسف
گذشت تا به یوسف رسید! بعد بوی پیرهنش را از فرسنگها فاصله استشمام کرد.
مثل همان بوی بهشت و در آستانه ی بهشت که امام ام به محمد تقی -که حالا
شهید شده-فرمود....بگذریم

فقط گاهی لباسی نزد ما
میرسد که خود به خود توانایی های زیادی دارد. آنقدر توانا که وقتی بویش
میکنی، حس بویاییت کمی تقویت میشود و از بین سالها بوی خون و خاک باران
خورده  و بویی نجیب تر شبیه سیب را حس میکند.
چند روزه دخیل بستم به این پیرهن و این پست!

نیمچه نامه ای  برای دوستی بود که بنظرم ظرفیت طرح را دارد!...



رفقای امیرعلی!

آدم هایی خیلی خیلی خوب!
آدم هایی خیلی خیلی باسواد!
آدم هایی خیلی خیلی، خیلی دار!...!
آدم میماند این وسط که آیا این فیلم قصه ی نسل های منقرض شده است.
قصه ی آدم هایی که خودشون خودشون رو میگیرن، بعد خودشون خوشون رو ول میکنند!
قصه ی آدم هایی که یقه های آخوندی رو  دیپلمات کردند!
بماند...


خیلی با مخم  ور میرم که ببینم آیا این امیرعلی بخت برگشته!(البته خوشبخت!!!) در این نسل جدیدی ها، هیچ جاندار اهلی  رو رفیق نداشت! البته مثل آیت الله های جدیدالورود و نواندیش!!! لابد مثل دعای کمیل های دفاتر آیت الله تاره عظام شده!! مثل انجمن های گاهی اسلامی و همیشه سیاسی! مثل بچه های زرنگ تا دقیقه ی نود! بیخیال13آبان! مثل خیلی چیزهای عوضی که با ذهنت ور میرود و خدا مرگ بدهد به این ذهن که 2زار نمیارزد و دارای افکار فاسدیست بقول دوستی ... و خیلی ها ی دیگر
لابد نسب آن آدم های خوب رو به انقراض است...
تا بعد از سفر مطمئن شدم! امیرعلی را هم فیلم کردند و در پاچه مان رفت!!!
وقتی مصطفا را داری که همه ی خوبی ها در اوست...
وقتی عباس هدیه حضرت رضا میشود تا اسباب فراهم شود و ببینیش ولو به طی طریق چندصد کیلومتری،به بهانه مجید،به بهانه علمدار+سرماخوردگی خیلی خفن!
وقتی حسین هست تا نگویی همه ی قضات ...
وقتی مهدی هنوز قراردای ندارد ولی تمام فکرش با خانواده و شهداست...
وقتی میثم میگوید کارمان برای خداست یا نه و میشمارد عیوب را و کسر میکند سالهای رفته روی سالهای چشم براه ظهور را...
وقتی آدم هایی جدای نفوذصاحبان نفوذ فقط به خداتکیه میکنند و بعد...


میفهمم که این نسل تداوم دارد در خون سرخ حسین...
فقط انگار نه معروف میشوند! نه میخواهند بشوند و نه میشوند...
بیخیال شویم که این آدم بجر روی این ماشین حتا در معبد امیرعلی هم کفشش را نکند!!!  راستی این پست را جدی نگیرید... ابدا!


فقط یادمان باشد باز فیلممان کردند....
+ جواب مرسوله ها ارسال شد...



8888

برخی خیلی ذوق میکنند با این 8/8/88
ظریفی گفت: بنظرت باید تا12/12/12یا 14/!14/14 منتظر باشیم!
گفتم چه عرض کنم. اگه به ماست که ماستیم!
به هر حال یادش خوش اون جای خوب گه قصه هاش تمام شد.
هر روز از مشهد کاروان میآمد.
اهل معراج،هر روز منتظر مجاورین رضای آل محمد بودند.
حتی یکروز تا نیمه های شب! و بالاخره کاروان آمد.
قصه ی شهدا و امام رئوف قصه ی عجیبیست.
حکایت رزق  یهدی الله لنور من یشاء بود انگار.
دست ما نبود، شهدا باید میزبان حداقل یک کاروان از مشهدالرضا میبودند!
انگار میخواستند بگوین ما نیز غریبم!، ای ....
برای این اوضاعمان که مثل این عکس شده دعا کنید!

شلوغ+پخش و پلا+منتظر+خسته+امیدوار!+منتظر+منتظر+...
حسب قولی که به یک اخوی از اردبیل دادیم!+دلمان هم برایش تنگ شده+سرزده!سرزده
چه سفری بود  بس بیاد ماندنی  با نوجون ها ی یک مسجد خوب