سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
قلمک

از یک مجنون!

بسم الله


الف: ماشین همین طور داشت مثل 3تیر جاده رو جامیذاشت و جلو میرفت تا اینکه 120شروع کرد به باریدن! انگار داشت جاده رو شخم میزد.


ناچار ماشین رو به گوشه ای از جاده به امان خدا سپردیم و برای دقایقی دل به اطار فدادیم تا از گزند ترکش های آهنی در امان بماند.


دیدم بی توجه به گلوله بارانی که با دادن گرای ما داده بودند به دشمن داره به سمت ماشنی میره که هنوز از گلوله ای که قبلا اونو به آغوش کشیده دودش رو داره به آسمون هدیه میده میره...


کجــــــــــــــــا؟؟ خطرداره پناه بگیر...


انگار اصلا صدام رو نمیشنفت...


رفت و دست کرد لای آهن پاره های ماشین و از لابه لای رادیاتور ماشین یه چیزی رو کشید بیرون...


انگار داشت نوازش میکرد و باهاش حرف میزد


رفتیم نزدیک تر...


میگفت عجیبه چطور صدای ناله ش رو نشنیدید... طفلک بلبل بالهاش زخمی شده بود


مونده بودیم از اون فاصله با اون صداهای مهیب انفجار این صدا رو از کجا شنیده بود...


داشت با بلبل حرف میزد. طفلک بلبل


 


لام: 2012 رو چند بار دیدم... یه بار از دید اینکه یه فیلم خباثت آمیزه و کار فرهنگی میکنه واسه صهیونیست ها و ... یبار از دید یه هنر هنرمندانه و مهیج! ... یاد حرفای سیدمترتضا که دنبال یه بلبل میگشت واسه روایت سرود شهادت در وصف شهدا


بازم دم بچه های ارتش! و نیرو دریایی گرم، چون فرمان مولا را برای ساخت یک شناور جنگی مدرن با قابلیت حمل هیلیکوپتر شنیدند، ساختند و موجب افتخار شدند... حیف اون همه وقت از امام که با برخی از سینماگران 3تا100تومن! که هنوز موجب افتخار برای سینمایی که دارای گنج جنگ، .و گنیجنه تاریخ ایران هست نشده...


 


میم: پنچر بودن نا امید بودن نیست! منتظر بودنه!!! خدایا سعی کردیم با ولی امر تمرین کنیم و حرف هاش رو گوش کنیم، نکنه ولی عصر بیاد و پنچر شیم وقتی که نباید پنچر شد...


 


ته التحریر:


+ لعل لبت جان ستان، جام مرا جان ستان / عاقبت ای جان ستان! روی نوازم به مهر


+ ما تیر کمند تو به یک تیر اشاره / فرمان بده تا جمله بداندیش، برانیم


+ هنوز در فکر حوادثی هستم که تو را در خود دارد، مثل یک نگین


+ خدا مهارت حرف نزدن را به من عنایت کن، ضمن اینکه از تو بخاطر ستارالعیوب بودنت متشکرم بامرام


+ راستی منو که یادت هست... منو از یادخودت نبری، باوفا


+ از دار دنیا خودت برای ما بسی،


 



پنچری

بسم الله و سلام علی آل یس


آدم ها هم مثل ماشین ها گاهی پنچر میشوند!


بعضی وقتا فیــــــــس،پنچر میشی...


بدتر اینکه یه نوزاد با 3تاونصفی دندون، و کلی مسخره بازی هم نمیتونه پنچریت رو بگیره، حتی بابا-مامانش هم.


حتی با شنیدن قصه ی شهید طاهری و دخترش بازم پنچری...


البته تو راه پیمایی جیغ زدن سر کروبی1 منافق و دار و دستش* و شعار دادن و در رفتن اونا و گرفتن گلوت و بعد رفتن تو سیــــــــل ملت، کمی موجب خرسندی میشه، اما بازم پنچری...


حتا وقتی میری سر 3تا تیکه کفن 3*3 سانت و یه سربند یازهرا که مدتی با گل نشسته بودند و هنوز عطر گل دارن هم پنچری...


خدا هم با آیات خفنناکش باهات حرف میزنه و ... هی میگردی بلکم اون یسعا نورهم رو پیدا کنی، اما نمیشه...


ربیع که اومد کلی حال کردیم، صفر مثله یه سنگینی رو سینه آدم میمونه... اما ربیع اومد2 و بازم پنچریم...


راستش تقصیر خودمه...


فکر کنم همش تقصیر مجید شده!!! نامردی کرد...


باید برم لاستیک عوض کنم و فولاد بندازم جاش... تصور کن...


چه صدایی بلند میشه.


اونم از من که این همه وول میخورم!! فکر ش رو بکن ... فقط با این سر و صدا خیلی جاها نمیشه رفت.


فکر کنم شب جمعه هفته آینده خبرایی باشه... اگه باز نامردی نشه...


تکمیلی:


1/ پسرعمه جان ما که آخوند هم تشریف دارند! مربی فول کنتاک هم هست!+4تا جینگولک بازی دیگه... پس از شنیدن این قضیه نزدیک بود در میدان! ما را اعدام انقلابی بفرمایند... میگه چرا نزدیش... پسر عمع جان آخه منو زدن!!!


2/ ربیع آمد و ربیع الانام نه... ای داد که هنوز منتظر نشسته ایم!



 


نصف النهار مبداء:


? آن لب لعلی که دوش صحبت میخانه بود، چشم مرا آب زد...


? *یه لحظه، یه وصیت نامه یه خطی نوشتم تو گوشی! نماز بی ولای او عبادتیست بی وضو/ به منکر علی بگو نماز خود...


? یک عکس بیشتر نگرفتم! از یه پیرمرد که زیر پل جناح نشسته بود و یه پلاکارد دستش و زل زده بود به بلندگویی که احمدی نژاد توش حرف میزد...


? آنها که خویش را عرضه ی دنیا نمیکنند / در پوشش مشکی جواهرند ...



خرده فرمایشات یک...

سم الله الرحمن الرحیم
این قرن قرن غلبه مستضعفین بر مستکبرین است امام روح الله


+ چند روزیست که بفکر یه پست مناسبتی اونم ویژه ی، یکی از ویژه ترین حادثه های تاریخی زندگی بشر هستم...


خوب با این همه مشوشات و پخش و پلاها جمع  و جور کردن ذهن کمی سخته اونم تو قالب یه پست اینترنتی... برای محرم و نامحرم...
علی الحساب 2تا نکته که از 2دیدار امام امت به ذهن میرسه و باید
boldبشه رو عرض میکنم و دعاتون کنم!!!


چند روز مانده به شروع سلسله تروهای بسیار دقیق مفافقین که کسانی چون آسید محمد حسین، و دیگران رو از ما گرفت، امام روح الله در تبین انقلاب ضمن تذکر به ملت برای اینکه انقلابی که ما انجام دادیم انقلاب نان و خربزه نبود! و برای شکم انقلاب نکردیم و این انقلاب اسلامی یک انقلاب انسانی ست  تذکر استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی را مرور کردند... درست هم بود هرکز ملت شعار گندم و نون و ... میخوایم رو ندادند. البته باید به سمت رفاه اجتماعی در نظام اسلامی حرکت کرد و این بحث مجزاست اما کسی برای نان شهید نمیدهد.
مصداق عینی این خط بالا رو اگه اخیرا-وقبلا- با این چشم ها زهوار در رفته نمیدیدم، زدنش برام شاید شعاری بود... اما حرف های پدر مجید وقتی گفت یه چیز میخوام بگم ولی دوربین رو خاموش کنید.. و بعد گفت...1


+ امام امت زید عزه، در دودیدار اخیر به چند نکته فوق العاده کلیدی اشاره فرمودند که اشاره ای مختصر میکینم و بازم دعاتون میکنم!


الف: به این موضوع فکر کردید یا نه، چطور میشه حضرت حجت روحی فداه یکی از کتب مهم در سلوک انسانی رو موکدا صحیفه نام میبرند و چرا امام امت زیدعزه هم روی صحیفه تاکید زیادی دارند...


البته دهن من خیلی میچاد که بخواد در این مورد قلم بزنه! اما بوسیله دعا محقق میشه سلاح بکا  محقق میشه  یه اشک که به بصر بصیرت میده  یا از بصر بصیر بیرون میاد و با اون ناخالصی ها ذهن و فکر و اغیار درون و دل بیرون میریزه!


به دعاهایی که حضرت امام در انتهای مراسم زنجانی ها دقت کنیم میبینیم در انتهای مراسم عزا داری  دکترین نظان اسلامی در قالب دعا کاملا بیان و تبین میشه یه چیزی تو مایه های همون دگترین نظام که معظم له تدوین کرده بودند.


توصیه میکنم حتما این دعا رو به مکرر مرور کنید و درش دقت داشته باشیم.


ب: این عبارات کاملا مشخص و مصرح هم به شرح حقیر نیاز نداره


"فلسطین به عرصه تحقق خواست و اراده الهی در پیروزی و غلبه مستضعفین بر مستکبرین تبدیل شده است."


"رژیم صهیونیستی با وجود برخورداری از تمام کمکهای مادی و سیاسی و پس از حدود دو سال محاصره، نتوانست مقاومت ملت فلسطین را در هم بشکند."


"اراده الهی به پایان دادن ظلم در منطقه و به خاک مالیدن بینی مستکبران تعلق گرفته است."


این همون رستاخیز شگفت انگیزه که به مرور تبین و تکمیل و پیاده سازی میشه


1 کسانیکه میخوان بشنون باید تا مراسم داش مجید صبر کنند.


 


همچینبیخودیهمنیست!


1- "MADAMI"MADAM"


2- عشوه ی خال تو دوش رونق بازار شد /  امشب و شبهای بعد رونق ما را مگیر


3- از محتسب حکایت رندان شنیدنیست ...


4- جز با بصیرت اهل بصر و صبر  / کس نیست علمدار و سرورش


5- ما صید نظر بازی این مردم رندیم / هر چند ککه در معرکه درگیر نگاهیم


6-بگذار همی بیشتر اندیشه کنم... تو هر کس نیستی که حرف را سریع بنوازم در گوشت ای دوستجون!


7- این همه مطلب لابد خبر از یک غیبت دارد... صغرایش را چیدیم  تا کبرایش برسد...


8- امروز دلم هوای تو را داشت، دلم امام رضا میخواد/ رضای اون رضا میخواد/ وقتی که تنگ میشه..... و چقدر حرف دیگر که اصلا بدهنم نمیآید بزنم...



طاقت

...روزگاری همه عزمم به تو، صیادی بود
ز تو مشکین نظر ای داد، به دام افتادم
دام از بهر تو نه!دانه برای خود بود
من کمند از  پی آهو نظری  بفشاندم!؟
طاقتم بین که فزون ازهمه طاقت هاشد
طاقت طاق بر آن طاق فلک بنهادم...


امروز دوباره امام آمد...
از دست تو مجید...
از دست خودم..
همین



عطسه شماره 12566584

اخیرا کم پیش اومده ولی حالا یه مورد که خیلی میپستیم!


اندر احوالات این نوه ی اخیر خانواده! رخدادی توجه ما رو جلبید! اونم عطسه این مخلوق لذیذ خدا بود!!!


البته عطسه فی نفسته جالب توجه نیست! اما وقتی به مامان نوزاد پیشنهاد کنی کاش از لحظه تولد شروع میکردی به شمردن عطسه های این بچه ... و مثلا در سن 105سالگی خودش بعد از یک عطسه میگفت:الحمدلله  12566584امین عطسه!!!


کلی خندیدیم...


خنده هم داره...


اما خیلی دوست داشتم تو این جمع خندون خانوادگی برم تو کار شرح و توضیح این پیشنهاد خنده آور که لابد موجب شد خیلی ها به درایت عقل و ... ما شک کنند!


خوب اینجا میگم علی الخصوص که فردا باید بریم محضر 2تا زوج خوشبخت زانو زده گزارش عملکرد بدیم...


فرصت ...


میگفت از دست دادن فرصت غصه است...


گاهی آدم به عالم نگاه میکنه و حس میکنه عالم مشغول ذکره...


وقتی بچه ی جدید خونواده عطسه میکنه و تعجب از این اتفاق فوق العاده کم نظیر در جهان آفرینش، صرف نظر از توضیحاتی که بزرگتر ها با عدد و رقم و دانشمند بازی از خودشون در میکنند... بچه هم بعد از عطسه میگه الحمدلله... غیر از این هم نیست.


فرصت شماردن این همه مرتبه نعمت عطسه کردن! رو مادر بچه از دست میده! تا بعدا یاد بچه بندازه که تو این همه بار اگه عطسه نمیکردی چی که بسرت نمیاود...


میترسم


میترسم فردا و این هفته و اصلا 7اسفند برسه و فرصت مجید ازدستمون بره... سفره مجید جمع بشه...


و مجید حس حضورش کم رنگ بشه...


فرصتی که اصلا دلم نمیخواد از دست بره و امیدوارم فردا اول برای خودمون بریم بعد کلید پاور اسباب و وسایل ثبت صحبت های پدرو مادر شهیدی رو بشنویم که شهیدشون شده داش مجید خیلی ها... خیــــــــــــــــــــــــــــــلیا


*چخلصیم داش مجید...


**قربوست...


 


* هم چاکریم هم مخلصیم


** قربونت و بوست میکنم1


1 دوست سابقی ته نوشته هاش مینوشت بوستون دارم! تازه بجرگه وب نویس ها وارد شده بود بنده خدا حواسش نبود که ...


 


پ.ن:


همچنان اهل ها ی دانشگاه رو به سفره مجید دعوت کرده، و کار فراوون داریم براشون...


و هرکس که دلش مجید میخواد! و میتونه برای مجید قلم بزنه! تایپ کنه...


اه یادم موند نخستیم از بچه ام!!! شروع میکنم به شمردن عطسه هاش!!! بلکم یادم بمونه هر نفسی که فرو میرود...


محضر خدای بزرگ و مهربان عرض میشود؛ با مرام یه نکنه خودت رو از یاد ما ببری که ته روسیاهی روزگارست این انساهم انفسهم...



اندراحوالات دولت الکترونیک! و سینما!های مملکت!

! یکم


7-8روزی میشد که مچل سایت یکی از وزارت خونه های دولت فخیمه حاج محمود شده بودیم که، پس از عدم وصول جواب شال و کلاه اخذ کرده راهی شدیم!
پس از طی طریق محضر ریاست محترمه شرفیاب و عرض گلایه نمودیم که حضرات متفقاً! با تعجب از سامانه نام برده! و دستمان آمد 7-8روز فوق الذکر رسما مچل1 بوده و خودمان خبر نداشتیم!


پس از طی چند مرحله! بصورت جهشی فرم های پر شده اینترنتی روی میز یکی از کارمندان منشی! قرار گرت و بقول دیپلماتها پرونده رو میز رفت! جالب اینجا بود کلهم اجمعین فرم ها بدلیل عدم انطباق فونت!!!! فرم ها با هم شوت شده و به زر میز رفت و فرم های جدید و قص علی هذااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


توضیح اضافه نمیدم اما خودتون رو در اون لحظات بذارید جای حقیر...


!! دویم


داشتم فرم و ریخت فیلم های سینمای مملکت امام زمانی مون نیگا میکردم که اون نیش زنبود و رو شلوارک ها ی روی بیل بردها برای هفت پشت بعد از خودمان مایه ...
عجب از این سینمای گیشه ای...


سینمای نامطلوب!


+ این سینمای گیشه ای حاضر به چاپ تبلغ برای هر شهرر مستقل نبوده و ....


بنر نصب شده در جایی دیگر بفاصله 200-300 کیلومتر!!



آستون نخوری باباجون!

یه چیز جالب! ازواج محترم دم اداره پست مشغول فعالیتهای خوشه بندی بودند که ما حسب اتفاق از اونجا رد میشدیم که بریم یه جایی...
10متر فاصله ام بود با پست خونه که داشتم با همراهم حرف میزدم که تموم شد دیدیم یه بابابزرگ ی گفت :
ببخشید این شربت چیه! نگا کردم دیدم روش نوشته aseton و زیرش نوشته غیر قابل خوردن!!!
گفتم باباجون نخوری لنگت سیخ میشه! میری اون دنیا! این رو حوری های زمینی!!! اهل بتونه کاری میمالن بخودشون تا رنگ لاکشون بپره برن تو کار بعدی... (البت برخی هم بجهت تجدید وضو لابد!)
چیزی که برام جالب بود، زوج هایی بود که 
عده ای تازه زوجیده شده بودند! و 2تایی آمده بودند و برخی هم 30-40سالی بود و عصا زنان! با هم آمده بودند...
حیف وقت نبود وگر نه عکس های خوبی میشد استوند...
آدمیزاد همینه... فقط یه روز تنهای تنها عند ملیک مقتدر باید لخت و عور! وایساد (البت بجز آدم حسابی های قصه) و حساب پس داد...
از مال و منال و فرزند و جوانی و عفت و نماز و ... ولایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت... کسی جواب برا خودش حاضر کرده! لباس چی؟
پ.ن:
+ این نوه ی 21ام!عزیزجوان ما، 3تاو نصفی دندان در آورده! و کلی آدم در فامیل برایش قش (اصلاح شد غش! ) و ضعف میروند... هدیه
حسین است...  امام حسین علیه السلام
+ از امام حسین گفتم:
نوشته اند: "عطش بین او و آسمان حائل شده بود"
یعنی از تشنگی آسمان را نمیدید... خون هم از بدنش میرفت، تشنگی اش بیشتر می شد. اما از هیچکس آب نخواست..."حماسه حسینی ج2
+ دلم بهانه ی بوی سیب کرده حسین
    یعنی هنوز آسمان کربلا، عطش دارد
   چرا به بارگاه توام باری نیست
   یعنی که دلم هنوز خط و هم که خش دارد......


+ شاید برخی بدشان نیاید بدانند که : 12بهمن چند روز دیگه سالگرد شهادت شهید سعید غیاثی است...


شهید غیاثی شهدای دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی اراک  بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی اراک - بسیج - دبسیج دانشجویی -شهدا



13بهمن سالگرد شهید دادآفرید...


شهید دادآفرید شهدای دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی اراک  بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی اراک - بسیج - دبسیج دانشجویی -شهدا


و 30 ام ش سالگرد شهید حسین زمانی ...


شهید زمانی شهدای دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی اراک  بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی اراک - بسیج - دبسیج دانشجویی -شهدا


  خداقوت عرض میکنیم به ....





یه پست مامانی ...

یادگاری از معراج و یاد آن مادر شهید گمنام  خوشبحالت مجید غم مادرت فقط ...
کسی به فرق دختر شهید با بقیه دختر ها فکر کرده...
و رقیه مویه میکند هنوز از بی بصیرتی خواص  مدعیان حسینی و حسینیه ای...
خدایا مخواه در حسینیه باشیم و با یزید دست بیعت ...