سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
قلمک

بدون فیلم نامه! یا روزمرگی

سلام علی آل یس
یکی از همکلاسی ها اصرار داشت که استاد در مورد مکانیسمی برای تولید و ساخت یک فیلم بدون فیلم نامه توضیح بدهد!!
اولش تنی چند تن از رفقا به اون بنده خدا خندیدیم، خودش هم خندید! اما باز هم پرسید آیا میتوان فیلمی ساخت که فاقد فیلم نامه باشه؟
به نظرم رسید که خیلی از آدم ها دارند داخل فیلم زندگی شان، بدون فیلم نامه -بخونید برنماه ریزی یا  اسم ش رو بذاریم در آینده چه بکنم! - بازی میکنند...
جالب هم این است که طایفه آدمیزاد، آنچنان قشنگ این رل را بازی میکند که آدم میماند که این روزمرگی درد آور را با چه چیزی تسکین میدهد...
امان از روزمرگی...
دلم بیابان میخواهد... تریجا نزدیک اهواز... تریجا ا چند نفر که تازه ما را پیدا کرده اند...
.........


گریه ستان با 1بلیط واحد1

گاهی وقت ها حس میگنم ما ها خیلی اهل ناله
زاری هستیم، برعکس برخی دوستان که از ماه های قمری 6-7ماهش رو سیاه پوش اند اهل
سیاه کاری نیستم! تا حالا هم فکر کنم توفیق مشکی پوشیدن برای امام عشق رو هم
نیافتم! -البته گذاشتیم واسمون بخرند
!-



اما روزگاریست که محرم را تو جیبمون گذاشته
و گاهی در مسیر های مختلف با توجه راننده یا مسافر بودن میخونم و پای روضه های
"ساعت3بعدازظهر کمی آنطرف تر از فرات مینشینم"... خیلی خیلی مجموعه قشنگ
و کم نظیریست
...



چند بار خواندم ولی هر بار بعد از برخی از
صفحاتش که روضه نگاریست بر حسین علیه السلام و اصحابش دلم میخواد
  هر جا هستم باشم اما
فکر کنم چراغ ها را کم کرده و همه در حال گریه اند...



وجدانی بزور هم که شده! بلند بلند بزنم زیر گریه...



یاد سبحان افتادم...



خیلی سربسته.... آدمیزادِنوزاد، کلا اشکش دم
مشکش بوده و ... کمی بزرگ میشود و با قاقالی لی جاتهای مختلف از شدت گریه های خود
میکاهد یا میکاهندش
...



وای بر وقتی که آدمیزاد فکر کرده او آدم
ست... بعد گریه که چه عرض کنم حتا میترسد در مجامع عمومی بخندد
...



میترسد دیوانه خطاب شود؛





طفلک آن آدمیزادِ دیوانه...

+
چقدر از اون مطلب گذشت و مجید  که با او رفیق شدیم و از خیلی های دیگر...



بچه های دهاتی

+ چندتا بچه ی دهاتی بودند که کنار امام زاده خیمه عزا راه­ انداخته بودند برای حسین...


شب ها داخلش نوحه میخواندند و مویه میکردند...


همه ی اهالی ده دیدند یک شب نور سبزی از آسمان به قبه ­ی امام­زاده و از از آنجا تا خیمه­ ی­  عزای­ پسر فاطمه رفته بود...


+ شده بود حسینیه کوچکی که همه آمده بودند داخلش برای حسین گریه کنند...


+ چندتا بچه ی دهاتی بودند که کنار امامزاده خیمه عزا راه انداخته بودند برای حسین...
+ چندتا بچه ی دهاتی بودند که کنار امام زاده خیمه عزا راه­ انداخته بودند برای حسین...  شب ها داخلش نوحه میخواندند و مویه میکردند...  همه ی اهالی ده دیدند یک شب نور سبزی از آسمان به قبه ­ی امام­زاده و از از آنجا تا خیمه­ ی­  عزای­ پسر فاطمه رفته بود...    + امام حسین + حسین + عاشورا



کشته شده بدست دعوت کنندگان

سلام بر کسی که بدست دعوت کنندگانش کشته شد.
سلام بر کسی که خونش را آنها ریختند که خون و گوشت تنشان دارای اشکال بود از لقمه یا نطفه یا هر دو.
سلام بر کسی که هیچ نداشت که فدا کند جز جان، که بین او ادای امانت ازلی فاصله داشت.
سلام بر کسی که بهترین یاران را داشت و بدترین دشمنان را.
سلام بر کسی که حتا پس از14قرن هنوز غریب و مظلوم کشته میشود، و بر کشته اش هلهله میشود.
سلام بر کسی که هیچ گریزی از احتجاج با او در قیامت نیست برای انها که از او دففاع نکردند، و عمامه از سر نگرفتند و زیر آن پنهان شدند تا آنکه مردم از آنها جلو زدند مگر معدودی از مردان حقیقی و عالمان ربانی که ولی امر را شرمنده ی ولی عصر نکردند.
سلام بر کسی که هنوز خونش، خون ما را بجوش میآورد، و راهش ما را به راه میکشد و شهادتش آرزوی ماست.
سلام بر کسی که هنوز تیرها بقلبش فرو میروند، اما فریاد وای پسرم  مادرش  شنیده نمیشود.
سلام بر کسی که خیمه عزایش در میان هلهله سوزانده میشود.
سلام بر کسی که سرش را بر نیزه های رسانه شهر بشهر در میان هلهله میگردانند.
سلام بر زنی که مویه میکند.
سلام بر زنی که صبر میکند.
سلام بر زنی که نفرین نکرد ما را آن هنگام که دیدم و خاموش ماندیم  نه عمل کردیم به وظیفه و نه از غم دق.
سلام بر زنی که چادرش در شعله ای خیمه عزا شاید دوباره سوخته باشد.
سلام بر زنی که شاید در میان تجاوز به خیمه عزا شاید باز پشت در...
سلام بر آنکه خون گریست.
سلام بر آن که دشنام شندید از کسانیکه بر گناهشان استغفار کرد.
سلام بر کسی که دعوت کنندگانش او را خواهند کشت اگر...

+ دلم مثل گوشت له شده، شد وقتی آن عکس را نشانم دادند و دیدم پارچه ی نیم سوخته را... رفقا یا نزنید از این پارچه ها یا مواظب باشید.
+ اگر نبود یاد و ذکر ضریح سبز و آن دوستان ناب  چه میکردم در این عصر   وحشی ...
+ آه...



اضطرار

سال بسال نوشتن برای امام عشق علیه السلام، سخت و سخت­تر می­نماید...


دلیل­اش هم کم کاری ست، نه دست نیافتنی بودن حسین علیه السلام.


به این فکر می­کردم که اشکال کار کجاست، که هنوز فضا برای ظهور ولی­عصر روحی فداه، آماده نیست که ایشان تشریف نیاوردند، رسیدیم به محرم و ایام عزا ...


اما چیزی که نظرم را بیشتر بخودش جلب کرد، کارکرد حرکت بسیار کم­نظیر حضرت عبدالله­بن­حسن علیه السلام بود. حرکتی که اگر قشنگ و دقیق تبین شود، راه­گشای خیلی از حرف و حدیث هاست و کلید برخی گیرهای جامعه ی بشر...


خلاصه کنم؛ درک اضطرار موجود  در لحظه  و عمل درست به آن کاری بود که عبدالله انجام داد...


یعنی چون جان ولی امر و اما زمانش­اش را در معرض خطر دید،آنچنان بسمت او شتافت که از خود بیخودی را در اون مشاهده می­کنی... یعنی بقول یکی از بزرگان حتی فرصت کوتاه برداشتن یک سلاح را هم، جایز ندانست... و با بدن خود از حسین علیه السلام دفاع کرد و در آغوش امام عصرش، جان داد...


مشابه این مسئله و رخداد شاید تکرار تاریخ داشته باشد که حضور ذهن ندارم، اما قریب ترین این حادثه بذهن حقیر، حرکت شهید علم­الهدی بود در زمان خودمان... علم الهدی که پیوسته از ولایت طاغوت به سمت نور ولایت­الله شتابان­در حرکت بود، اضطرار فرمان ولی­امر را درک کرد و حماسه ی کربلایی هویزه را همراه با دیگر همرزمان­اش در تاریخ نگاشت... حادثه­ای که موجب شد علم الهدی از قرآن جیبی اش شناسایی بشود ، قصدم روضه نیست که روضه است...


مگر نه این است که مضطر در "أمن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء" را ولی عصر حضرت مهدی علیه السلام میگویند... مگر مضطر واقعی غیر از ایشان است... مگر نه این است، که اضطرار جانی بر ایشان وجود دارد که در غیبت بسر میبرند... مگر نه این است، اضطرار وجود دارد در امر مسلمین در این همه کشتار وحشیانه ی کفار... مگر نه این است که در قم، در حرم معصومه ی آل رسول سلام الله علیها جسارت و توهین ... و غیر از چند مرد انگشت، انگار نه انگار و...


اینها همه اضطرار نیست؟


آنچه از قیام حسین علیه السلام را انجام میدهیم، ظواهریست که حتا برخی آنقدر بی معنی و بی دلیل است که از اصل و اساس مسئله بازمان داشته... و هر جا شنیدم مجلسی بخلوص مزین بود، نورالسماوات و الارض بر آن نازل شد و متبرک کرد مجلس و مجلسی ها را...


و این قصه سر دراز دارد...




امان از یأس عباس...........
(ویرایش صبح نهم محرم)  و مگرنه این است که حسین را منتظرانش کشتند...
(ویرایش صبح دهم محرم) و در 61/1/10  حسین و ابوالفضل و چند نفر دیگرشهید شد، 1400 سال بعد هم دایی ابوالفضل -از رفقای ناب شهید مجید- هم در همین روز   عاشورا  شهید شد. تولد  تاسوعا   شهادت عاشورا  و من چه میکنم....