سفارش تبلیغ
جنبش وبلاگی دفاع از مقدسات
قلمک

سلام ماه خدا

سلام که اسم خداست
سلام که سلم است، سلامتیست، تسلیم ست    برای او
سلام که حضور خدا ست برای همه ی لحظه هایی که به کام است و به کام نیست، هرچه هست برای  او
سلام که وقتی تا مطلع الفجر است که حقیقت قدر را بدانیم، حقیقتی هم نیست جز او


سلام که حقیقت شب قدر است، تاریکی رمز آلود شب  راز هایی نجیب را دارد، و سلام بر او
سلام که وقتی علی آل یس است که حسش کنیم ببینیمش، گاهی باید چشم را بست و بو کشید... بویی از او
سلام که وقتی علی نوح فی العالمین است که نوح باشیم ولو هزار سال هم بیشتر منتظر باشیم،  منتظر  او
سلام که وقتی سلام است که بخواهیم سلام باشد، از جایی باشد که چیزی آنجا نیست  مگر  او
سلام همان بسم الله است که هر قفلی را کلیدیست وحشتناک است اگر قفل و بغض دل نگشاید، حتی با  او
ماه قشنگ خدا


از رجب گذشتم، بی او


شعبان هم چون رجب میشد، بی تو


و اکنون بی سروپاترین موجود عالم، ایستاده  در مقابل او


سلام همین!


یک سلام بدون پ.ن!



شام؛ نان و شعر و ...

سلام علی آل یس


به بهانه ی شهادت 2نفر، یکی جانباز   و یکی سرباز!
خدایا ما را سربازی  سر   باز  برای ولی امر  و ولی عصر قرار بده


 دلم گرفت از این همه تنهایی    تنهاییی تنهایی    تنهایی


شام


بیا به شام دعوتت کنم


و شام نان و شعر گذاشتم!


مگر کم است؟



 


بیا نان و شعر و یاد جبهه را عسل کنیم


تلخی اش فراق یار ناب


یار را دوباره از کجا بجویم،


اتفاق بود


رزق بود و نوش جانِ خاطراتِ سالهای عشق



 


بیا نان و شعر و ترشی اش کلام بچه های شرق


که آب و نان به مشق، زیر یک کپر کنند


نانشان همیشه داغ و


آب شان همیشه کم و گرم


صحبت صمیمیِ شب و ستاره های دور جمعشان


و هیچ وقت هیچ کس نگفت؛ فیلم دیشبی چگونه بود



 


بیا نان و شعر و تندی اش کلام سیدی جلیل


او که تند بود، هر زمان ستاره ی پلید میکند طلوع


آن زمان که تانک را همیشه عزم کشورش بود


سیدی بوسعت بزرگی جهان


سیدی همیشه فاتح و بزرگ



... 


بیا نان و شعر و شور شاممان شهید


آنکه جان به کف گرفت


آنکه سینه اش سپر


آنکه در پس هزار غمزه ی جهان


نکرد خنده ای و اخم کرد و رفت


رفت و رفت


یا نرفت ما بمانده ایم


و میرود زمان و میبرد مرا؟


ماند و ماند و ماند و ماند



 


بیا که سفره بس شلوغ شد


هنوز شاممان نپخته است!


و هیچ کس هنوز سیرِسیرِ سفره نیست


سیرِ دل ز این همه که گفته ام



بیا نان و شعر و دوغ قصه های غرب نو


پر ز آب


و ماستش چه کم!


و هیچ کس  بخواب قصه اش نرفت


جز خمار روزگارِ بی مرامِ بی شمار



... 


بیا نان و شعر و جمع دور شمع


شمع ما جمال یار


یارِ یارِ یارِ یار


آنگکه جان من از آن اوست


آنکه شعرم از برای اوست



دگر تمام شد تمام سفره چیده شد


ستاره های سفره میکند غروب


در پس هزار ذهن من


دگر تمام شد


تمام سفره خورده شد


و نان دوباره ماند در میان سفره ی همیشه ام


سفره ای نجیب و فارغ از تمام رنگ و ننگ و آب و دان!


نان بیات تر ز هر شب است


تمام مردمانِ گرد سفره سیر



بیا


شام دیگری پزیم و


نان و شعر را


دوباره دم کنیم!


دم کنیم و دم زنیم و دم فرو بریم!


شبی دگر مگر


پ.ن...



معراجنامه4 شربت شهادت با طعم سیر!

شربت شهادت با طعم سیر


پیرمرد، تازه اومده بود، اهل افسریه. آدم سبکی بود* و جدی. تا اومد رفت ایستگاه صلواتی و مشغول شد. تا ظرفها و ابزارش رو نمیشست هم به نهار یا شام نمیرفت. خلاصه دقیق، منظم دلسوز و اهل نظر بود...


یه روز دیدم، ظهر نشده کرکره ی ایستگاه صلواتی رو کشیدند پایین و تزریق شربت خنک به رگهای زائران خسته و گرم! رو به حالت تعلیق درآوردند. بدلیل "فضولی موقوف" چیزی نگفتیم! عصر به بهانه ی گپ زدن با یکی از بچه ها رفتم ایستگاه و طبق معمول ، لیوان شربتی رو + صلوات + شوخی صرف کردیم که نحو شد! جناب شربت رفت پایین   آما! با بوی سیر **


شربت خورها 2مدل بودند، اونهایی که از راه رسیده بودند و گرمشون بود! هورت (حورت!) میکشیدن پایین و طعمی خیلی متوجه نمیشدند! مدل دوم کسانی بودند که دل نمیکندند از شهدا و چون مسئولین بزور بیرونشون میبردند بسمت اتوبوسها، در گرما گرم رفتن بازهم طعم سیر رو خیلی متوجه نمیشدند...


اما؛ امان   امان از نوجونای اخراجی ها رو دیده، که پس از زیارت شهدا، گذشتن از غرفه ی رمال الشهداها و نمایشگاه و نگارند شدن در دفتر یادبود میآمدند سراغ مون و کلی متلک بود که بار ما و زائراهای دیگه میکردند که یکیش، شد   شربت شهادت با طعم سیر ! شربت شهادت با بوی سیر 2روزی طولید، و در این 2روز گاهی میرفتم تا محک این شربت رو با خوردن و عکس العمل خورنده ها ببینم! امتحان نامحسوسی شده بود انگار   نامحسوس و مخصوص!


* یعنی چاق نبود.


** لشکری هم پرید! خوشبحالش با اون لقبی که رهبرم به او داد... 18سال هم کم نیست، شیرودی مهمان دارد انگار... خوشبحالش که قبول! رفت، قبول شد و قبول شد...


بریز باه ی صافی که صوفی رسید...


پ.ن...



بکجامیبرندمان - نقدی بر یک عملکرد

 این پست در تاریخ 27شهریور ماه 1388 تکمیل و به نمایش گذاشته شد


سلام علی آل یس
(تقدیم به روح بلند سید شهیدان اهل قلم  سید مرتضی آوینی و پوزش از ایشان بخاطر ناپختگی و ایرادهای فراوان  به این وجیزه)


سالیان درازیست که این دستگاه یکچشم؛ میهمان ناخوانده و اجباری خانه های آدم های این کره ی خاک شده، و در هزارتوی مخ و قلب و عادات و رفتارهای آنها رخنه کرده، و تاثیری شگرف در رفتار انسانی و اجتماعی و خانوادگی نوع بشر گذاشته است.


سالیان درازیست که مردم به دیدن تلویزیون میروند و به ندرت به آن نگاه میکنند، سالیان درازیست که "مفسدین فی الارض"ی برای ما شامورتی میسازند و  در اندرونی خانه ها حضور و بروز دارند بی آنکه از جانب صاحب خانه مورد غضب و اخراج قرار بگیرند.


آری، "رادیو و تلویزیون]ی[ که باید دانشگاهی عمومی برای هدایت و تربیت مردم باشد (امام روح الله 29اسفند1357)" و "نباید دستگاه تلویزیون جوری باشد که ده ساعت موسیقی بخوانند، جوان هایی که نیرومند هستند از نیرومندی، آن ها را برگردانند و به یک خمار و خلسه مثل همان تریاک و ... موسیقی با تریاک فرق ندارد، تریاک یک جور خلسه میآورد، این یک جور خلسه میآورد(امام روح الله 30تیر58)"، اکنون به کدام سمت در حال حرکت است؟ اختراعی که بخدمت سیاستمداران گرفته شده و میشود، و نخستین کارش مثلا در کنار حضور نظامی امریکا در افغانستان، استحاله ی فرهنگی ملی و باورها و عقاید اهالی این کشور است و مانند این مثال بسیار وجود دارد.


آیا پیر جمارانی مان نفرمود "اگر این دستگاه (رادیو و تلویزیون ) اصلاح بشود، امید است یک مملکت اصلاح بشود 29مهر1358" و آیا مرجع ضمیر مملکت، فقط نظام اسلامیست، آیا اصلاح آنچه وارد خانه های میلیاردها انسان میشود، اصلاح عالم نمیتواند باشد؟ اصلا چقدر ما به سمتی حرکت کرده ایم که این قدرت را از آینه جادویی که اکنون دست مفسدان فی الارض و محاربان است، بستانیم و انوار انسان ساز اسلام ناب محمدی سلام الله علیه و آله را جایگزین خشونت، تخیل و سکس کنیم؟


چقدر تدوین سیاست های کلی تلویزیون در عمل با راهنمایی های رهبران اسلامی ما امام روح الله رحمت الله علیه و امامنالخامنه ای مدظله همسوست.


"باید رادیو و تلویزیون مربی مردم کشور باشند31اردیبهشت1359" آیا این دستگاه عریض و طویل چنین عمل میکند ؟ چقدر تلویزیون از وقتی که فرمود" از این وضع رادیو و تلویزیون خوشم نمیآید. واقع آن است که آن قدر که پابرهنه ها به رادیو و تلویزیون حق دارند، ما نداریم. این یک واقعیت است و تعارف نیست، واقع این است که آنها این نظام را درست کرده اند و این نهضت را به وجود اورده اند، همین جمعیت هستند که پیروزی ها را به دست آورده اند ، از قشر بالا کسی در این مسئله حقی ندارد. البته ما هم در اصل مطلب شرکت داشته ایم، اما حق با آنهاست   27مرداد64" را وقتی که خواندم و نوع نگاه سریالی و فیلمی تلویزیون را آن هنگام که میبینم، برایم سئوالهایی بی پاسخ مطرح میشود.


چگونه ممکن است، در بازه ای از زمان حضور بانوان از حضور در سریالها و اجرا که حضوری اجتناب ناپذیر است ، پا به عرصه ی عرضه مینهد، و کالاهایی را با زن تبلیغ میکنند، همان کاری که از بدو تولد تلویزیون با او بدنیا آمد، رشد کرد و در بی بند و بارترین جلو هایش تجلی یافت، و روح و قلب و جان بیننده را در معرض امواجش نابود کرد. آیا قرار است، دختر خانواده، مادر خانواده مادر بزرگ خانواده برای اینکه به مشتری تفهیم شود که میتواند از یک کارت با انواع استفاده، بهره مندی داشته باشد از خانواده مایه گذاشته شود، یا برای اینکه در تبلیغ ترش بودن آبلیمو! باید نمایش کاملا کپی برداری شده از انتخاب آنچه که قلم را شرم بر نوشتن آن میرود انجام داد؟ برای چه؟ نمونه های حضور آزار دهنده ی تبلیغی و استفاده از زنان آنقدر زیاد شده که از روغن سرخ کردنی تا ایرانسل، از تبلیغات لوازم خانگی تا شوینده ها و ... انگار قرار است، جاذبه های زن پا به عرصه ای نو! بگذارد و با کمپانی های معلوم الحال غربی و شرقی در رقابت باشد؟ قصه ی تبلیغات تلویزیونی صرف نظر از معدود تیزهایی که صادقانه ساخته و عرضه میشوند، قصه ی عادی سازی روند دروغگویی در جامعه است؟ آنجا که شرکتی با پنس قندها را توسط کارشناس یکی یکی بررسی کرده و در بسته بندی قرار میدهد؟!!!! این یعنی یا مشتری آنقدر کمخرد است، که این تبلیغ را باور میکند، و یا تولیدات در سیمای اسلامی کشور ما، از جنبه های اسلامی فارغ است، کاش نتیجه گیری مبنی بر سکولار بودن سیما نکنیم!


یعنی هر شبکه نماینده ی هر عقیده، یعنی هم تو درست میگویی، هم تو و هم من! یعنی اگر لازم باشد و ذائقه ی مخاطب دنبالش باشد! از ارائه کانال های رقص تا ... ابایی نباید وجود داشته باشد! از مشکلات جامعه ی ما این است که هنوز انگار دروغ برای آن یک کبیره ی وحشتناک نیست!


از این حضور که بخوایم کمی فاصله بگیریم (که البته نه میخواهیم و نه میتوانیم و نه باید فاصله بگیریم و کوتاه بیاییم)، باید نیم نگاهی هم به نوع تبلیغات در این پدیده ها انداخت، تبلیغات سنگین و پرحجم کالاهای خارجی و بعضا ایرانی مونتاژ یا به نام ایرانی و وارداتی که سود آنها نیز عموما دست عده ای خاص از متمولان جامعه است، قرار است برای کدام قشر از جامعه ارائه راهکار میکند؟


قشر سرمایه داری که قبله نماهایش را بر یک بام و چندهوایی عربست و تلاستار و ... برگردانده، را با تلویزیون جمهوری اسلامی چکار (البته نه همه!)، و قشر پایین دستی که یکبار برای همیشه برای تهییه لوازم ملزوم منزل سری به لوزام خانگی محل میزند و جهیزیه را دم قسط میخرد چه به ساید بای ساید و ... چند میلیونی؟ پس آنچه باقی میماند نمایشگاهی حسرت آور،  از نمایش کالاهای اغلب تجملاتی که قرار است ما را با ظاهر زندگی اشرافی و اسراف و ... آشنا سازد! تجمل همان چیزیست که وقتی زنان پیامبر بدنبال آن هستند، بصراحت از آن بازد داشته میشنود چون قرار است الگویی باشند برای زنان جامعه ی اسلامی، حال وظیفه ی این رسانه در معرفی الگو به چه چیز ختم میشود؟  


حکایت تبلیغات حکایت درازیست و بر میگردد به اینکه "تلویزیون و سینما و کانون ها و مراکز فرهنگی و تربیتی در ایران امروز متعلق به دنیاهای متفاوت و منفک از یکدیگر هستند و نه انگار که باید طرح و برنامه واحدی بر آن ها حاکمیت داشته باشد. پارک ارم ، شهربازی ،کلبه بازی و خنده ، برنامه های کودکان تلویزیون و ... نه قدرت همپایی با آتاری و شبکه ویدئوییِ فیلم های غیرمجاز را دارند و نه متوجه وظیفه اصلی خویش که تربیت کودکان است، هستند. همه غفلت کرده اند و از این غفلت ذهنیتی فراگیر ساخته اند که تو گویی هیچ راه دیگری بریا برخورد با کودکان و نوجوانان و مخاطب با آنان وجود ندارد . در شرایطی اینچنین چگونه میتوان سینمای سالم برای کودکان بنیان نهاد؟ شهید سید مرتضی آوینی آینه جادو ج3، ص265"


شاید بتوان گفت اکنون کمی وضعیت در ظاهر با روزگار سید مرتضی بهتر شده، اما واقعیت آن است که هنوز درد این منتقد منصف، نه تنها مرهمی نیافته که بدتر نیز شده، مثلا در آن روزگار برای کودکان اگر بنا بود نمایشی سرگرم کننده به نمایش درآید اقلش شخصیت های کارتونی از انسان ها شخصیت پردازی میشند و از چوبین و معدودی دیگر! که فاکتور بگیریم کودک با انسان کار داشت و با او همذات پنداری میکرد، اما اکنون بلایی که بر سر این کودک آمده این است که در چند درصد از کاتون ها شخصیت ها انسان اند (حتی بدور از وجه انسان بما هو انسان بودن )، گربه-سگ نمودی از تفکرات .... است که از اکنون با موجودی متناقض نما را برای کودک به نمایش میگذارد تا کودک آن هنگام که پا به عرصه ی نوجوانی نهاد به "چارچنگولی" در بعد ایرانی اش نگاه کند و ... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!


یا آن هنگام که اخلاق و ادب از " خانه ی مادربزرگ " پای "مسافران" ذبح میشود، قبلا در مجموعه های شبکه تهرانی توسط دیگری به مسلخ "پاورپین" و "نقطه چین" رفته و ادبیات "فرت و ...." توسط دیگری بنایش نهاده شده و دیگر در خانواده ی ایرانی که ادب سخن گفتن از مهمات حضور در جمع خانواده است، به مسلخ رفته و روند عادی سازی چرت گویی آغاز شده است.


خدانگهدار و والسلام پایان مکاتبات حضور خویش را از جامعه حذف کرده و موجوداتی فضایی در بدو  ورود به خانه ی انسان ابتدا تیشه ی جنگ نرم را به ریشه ی فرم و خلقت او میزنند تا اگر بعدا انسان به غیبت،دروغگویی، اباهی گری و الواتی متهم شد، عکس العمل خانواده خنده دار باشد! و این یعنی برد در مخاطب و ...


"شنیدن از خواندن سهل تر است و بنابراین، مخاطب و جاذبه ی بیشتری دارد. دیدن از شنیدن سهل تر است،چرا که دیگر زحمت تخیل و تصور نیز از عهده مخاطب برداشته شده است. شهید سید مرتضی آوینی آینته جادو ج1، ص139" و این همان تخدیریست که به انسان با غذای فضایی نیرویی ماورایی میدهد ، و رایانه هم در این جنگ نابرابر به کمک تحیل انسان آمده و "برج میلاد" توسط غذایی که فضاییان برای بشر به ارمغان آورذده اند رنگ میشود، و تاخیر بنای برج و ... اش را بجای بی تدبیری و عدم برنامه ریزی درست و سیاسی کار و یا اشکالات فنی، بر عهده ی همان جسمی نهاده میشود، که در ابتدای کار مورد تمسخر قرار گرفته است.


ولو اینکه در لابلای کار به مشکلات اخلاقی جامعه نیز توجه شود، اما بی انصافی در این امر و ذبح سیر اخلاقیات و شئون محترم زندگی بشر، مسخره سازی روابط انسانی و پدیده های اجتماعی و فطری غیر قابل توجیه است. ازدواج این پیمان مقدس و آسمانی را با برده داری و استعمار و استثمار بشر معادل قرار میگرید، تا خود به خود القا گردد که به هر حال با توجه به مشکلاتی که خود تلویزیون به آن دامن میزند و در ترویج زندگی اشرافی و مسرفانه در تبلیغات جار میزد واین جوان امروز است که در این جبهه نابرابر از سویی در مقابل توقعات ایجاد شده و کاذب در لزوم حضور این لوازم در زندگی ماده،از سوی دیگر با ادبیات جدیدی مواجه میوشد که باید با آن نیز بستیزد، و ازدواج را از پیوندی مکروه ، دور از دسترس و سخت با آداب و روسم اشرافی " به "مکمل ایمان و پیوندی آسمانی، آرام بخش و ملزوم حیات طیبه" بازسازی کند.


تا جایی که معدود سریالهایی که با روح زندگی ایرانی تناسبی صمیمی دارد، و فرش ایرانی را بجای مبل غربی معرفی میکند، و ادبیات گذشته ای نچندان دور که آمیخته ای از ادب و وزن بود را مجددا جایگزین ادبیات مرسی فرانسوی و تعارفات انگلیسی میکند، و در سفره اش هنوز قرمه سبزی حضوری دیگر دارد. عناصر قصه از انسان تا غذا، لزوما در خدمت محتوا قرار گرفته که در برنامه سازی 24ساعته ، دیگر در بسیاری موارد حداقل ها رعایت نمیشود، اگر آنقدر که مسئولین در گیر و بند استانداردهای فنی پخش بودند، به محتوا نیز استانداردی حداقلی میبخشیدند، وضع مان چنین نبود.


در این میان روی دیگر سخن به آن دسته از برنامه سازانی است که در مقابل این هجمه ی هنرمندانه ی جبهه ی مقابل در ابعاد بصری و جذابیت نهادن به آن، محتوای و سوژه ها را قربانی بی تدبیری و عدم نوآوری در طرح اجرا میکنند، تا آنجا که با ساختن داستانهای شاهنامه ، به آن میپردازند، و رستم و افسانه ها ی باستای ایران را با تکنیکهای پوسیده و ... از چشم مخاطب میاندازند، و ناخودآگاه مخاطب رستم را با قهرامانان "تروی" مقایسه و سریال از لحاظ حتا مخاطب پسند بود و جنبه های بصری و حواشی لازمه ی سریال از هرگونه گزینه برای دفاع تهی میشود.


"شمابگویید ببینم در مقابل آن فیلمی که پایه های فرهنگی مردم، اعتقاد مردم، دین مردم، روحیه انقالبی و ایثار و شهادت را در مردم متزلزل میکند که نه یکی،نه دوتا و نه ده تاست- چند فیلم ساخته اید؟! اینجاست که من احساس خطر میکنم امامنالخامنه ای 19تیر1377"، اما در مقابل این احساس خطر "ارباب حلقه ها" با جادوگرهای سفید و سیاه و خاکستری است! در ایام تعطیلات بارها به منازل مردم میآید و مرتب تکرار ، پشت تکرار ، جادوی "هری پاتر" هم مزید علت است تا از رمان و بازی و فیلم به روی جلد دفتر تکیلف تعلیمات دینی نوجوان حضوری همیشگی داشته باشد، تا محتوا و فرم هر کدام در یک گوشه از ذهن قرار بگیرد و بعدا با "دزدان دریایی کاراییب" تکمیل شود و امثالهم،


اما از این میان از آرش کمانگیر، رستم، فریدون و ... در افسانه ها تا شخصیت هایی که هرکدام به تنهایی توانایی حمل لفظ اسطوره را در فضای ادبیات کشور بر خود دارند، در دوران انقلاب و خصوصا دوران دفاع مقدس، باید لابه لای ذهن دارندگانشان بمانند و نهایتا تجدید چاپ شوند، بعد فیلم سازان ما اخراجی هایی را میسازند که از اسطوره ها آنچه را دارند، خنده دار بودن رفتار دلقکهاست و ... اگر چه باز از هیچ بسیار بهتر است و خدای را باید شکر کرد که ژورنالیستها هم با به عرصه ی سینما گذاشتند و خانه تکانی مفصلی از رخوت و سستی در آن ایجاد کردند. و این میان از همت و باقری و ... تا سربازان گمنام و معمولی در جنگ هنوز در یادواره ها و سالگردها باید برایشان اشک ریخت، تلویزیون هم در تقویمش روزی را برای ضبط یادواره قرار میدهد، گاهی هم قصه ی نیمه پنهان میسازد و دیگر هیچ.


چند فیلم ساخته ایم، چند فیلم! البته تعدادی هم از فیلم ها و سریالها هستند اما در مقابل این پاتک عظیم چه کاری از دستشان بر میآید؟ لطفا نگویید سریالهای طنز ما بر محور قبول اکثریت است!


"یکی از فرماندهان عزیز «قرارگاه رمضان» میگفت که شبهای دوشنبه در تلویزیون عراق سریالی پخش میشود که عکس العمل عجیبی دارد؛ سریالی تلویزیونی پر "جاذبه" ای که مصری ها راجع به صدام حسین ساخته اند. در آن شب، در شهرها و روستاها، همه جا خلوت میشود و مردم در پای تلویزیون ها برای سختی ها و مرارت های دوران کودکی و نوجوانی صدام اشک میریزند. در دورترین روستاهای خاموشِ کرد نشین نیز مشکل تماشای سریال توسط یک ژنراتور برق حل شده است و شبهای دوشنبه حتی کردهای مبارز نیز در پای تلویزیون برای رنج های یکی از بزرگترین جنایتکاران تازسیخ بشر اشک میریزند. براستی عجیب است! آینه جادو ج1 ص 160"


آری متاسفانه باید اکنون نیز به این امر اعتراف کرد که "وجه تمایز تلویزیون و سیمای پس از انقلاب در آنجاست که هیچ کدام غرب را دشمن فرهنگی خویش نمیدانند و علت این امر را نیز باید در آنجا جستجو کرد که از یک سو اصلا غرب را نمیشناسد و از سوی دیگر انگیزه ای برای مبارزه ندارند -شهید سید مرتضی آوینی رستاخیزجان ص100" البته شاید اکنون در غرب شناس نبودن این دوستان بتوان شک کرد، اما درد مضاعف اینجاست، که این بی انگیزگی در مبارزه با غرب تبدیل شده است به تعاملاتی با غرب و شرق! و حضور و بروز سریالهای کره ای از یانگوم تا جومونگ! خانه های ایرانی ها را نیز پر کرده اما فرم هنرمندانه ی کار و استفاده از تکنیکهای ویژه و نو باعث شده تا خانواده ایرانی جمونگ را در خانه خود بپذیرد و در 82قسمت (حداقال 295200ثانیه را از 1244160000ثانیه عمر متوسط خود صرف جومنگ و پیوست او باشد، در حالیکه به طور متوسط هرکدام از ما در این عمر متوسط 40ساله با تشریفات مفصل فقط 576000ثانیه در محضر خدای بزرگ به عبادت مشغولیم فقط 280800ثانیه بیشتر از دیدن یک سریال کره ای که مذهب شخصیت ها و سازندگان و ریشه های فرهنگی آن و افسانه سازی آنها نیز کاملا مشخص است)


" دیگران با این کارهاى هنرمندانه‏اى که بعضاً دارند، دارند یک باطلهایى را تبلیغ میکنند؛ شگفت اینکه ما هم همان حرفها را قبول میکنیم! همین سریال کره‏اى که دارد پخش میشود و همه دارند آن را می‏بینند، یک تاریخ‏سازى و افسانه‏ى باطل است؛ آدم اگر بخواهد توى شاهنامه بگردد و اینجور داستانى را پیدا کند، ده پانزده تا از این داستانها میشود پیدا کرد. منتها طرف هنر به کار برده؛ وقتى کسى هنرمندانه کار میکند، پاداشش همین است که جنابعالى هم که هیچ علاقه‏اى به آن تاریخ و به آن فرهنگ ندارید، می‏نشینید و با کمال علاقه گوش میکنید و خواهى نخواهى آن فرهنگ را جذب میکنید! این خاصیت هنر خوب است. 14شهرویور1388"0


کار هدایت یک جامعه ی آرمانی، یکی از کارهای دشواریست که خدای بزرگ انرا تنها در اختیار صالحان قرار داده و میدهد (ان شاءالله)، و خدا را شکر که در این جامعه ای که به سمت جامعه ی آرمانی قرار گرفته یک رهبر حکیم و فرزانه حکمرانی میکند، و حکم او همچون حکم ولی امر، حکم ولی امر ست، امر نایب امام، همان امر اماست.


چندی قبل که در فکر نگاشتن این وجیزه بودم، از کتب گوناگونی کسب فیض کردم، اما دیدار امام مدظله با اهل قلم و نکاتی که برخی عرض شد، بیانگر وظیفه ی سنگین کار هنرمندانه است. اگر صدا و سیما در انتخاب گویندگان و مجریان اصول خوش صدایی و خوش رویی را ، رعایت میکند، چرا اصول کار هنرمندانه را رعایت نمیکند؟ و این وسواس وجو.د ندارد؟


البته برخی خواهند گفت که چنین نیست؟! و اکنون به نسبت قبل توفیر فراوانی حاصل شده. قبول اما ایا این هنر همان هنریست که "باید بال پرواز باشد برای روح آدمی" یا خیر


اما چندی قبل اهالی هنر ، خاصه اهل دفاع مقدس دیداری با امام داشتند و گفتند و گفتند و شنیدند.


برخی طلبکارانه ، مطالبه کردند و عده ای هم مواضعانه پذیرفتند و برخی هم ...


"آیا در زمینه انعکاس آن معارف ارزشیِ اسشلامی که من معتقدم در سینمای ما نشان زیادی از آن وجود ندارد- به آن سازنده ی فیلم، به آن کارگردان و حتی به آن بازیگر، کاری انجام گرفته و منعکس نشده است؟! من به خودم نگاه میکنم، به حوزه ی علمیه مان نگاه میکنم و به دستگاه های مدیریت فرهنگی مان نتگاه میکن، میبینتم، نه، ما در این زمینه کم کاری داشته ایم. بنا به قول معروف گفت: هر بلایی کزآسمان آید/گر چه بر دیگری قضا باشد   به زمین نارسیده گویندی/خانه ی انوری کجا باشد       نمیوشد رفت سراغ کارگردان و یقه یس او را گرفت که شما چرا؟ خوب، من یک مقدار، یک مقدار وزارت ارشاد را ، یک مقدار سازمالن تبلیغات را، یک مقدار حوزه یعلمیه را، یک مقدار آمن کسانیکه صاحب اندیشه ی دینی هستند، همین اندیشه های عرفانی، حکمت متعالیه و این چیزهایی که آقایان گفتید، اینها را مخاطب قرار میدهم و میگویم شما برای برخورداری کشور از این هنر فاخر که در این جمع هست- چه کردید؟ «شما»  چه کرده اید؟" این سخنان را درحالی امام مدظلهع بیان میکنند که تقویم 23خرداد1385 را نشان میداده و با گذشت سالها در دیدار اخیر با این هنرمندان گرامی از این زخوت و سستی گلایه کردند اگر چه فرمودند توفقیاتی هم بوده که با آنچه مد نظر است فاصله دارد؟


متاسفانه در سریالهای مناسبتی ماه مبارک آنقدر موضوع تنزل میباد که رفت و آمدی تخیلی به نوعی برگرفته از فیلم اثربال پروانه مخاطب را با خود همراه میکند حال اینجاست که رهبر معظم انقلاب اسلامی بیان فرموده اند که دوران دفاع مقدس از لحظ سوژه و عمق یک گنجینه است! گنجینه ای که نیاز به اکشتاف و اسخراج ندارد، فقط باید صاحب سلیقه ی خوب درب آن را بگشاید و از میان این گنجینه درشترین در ها و جواهران را بیرون آورد و به همگان نشان دهد، اما این گنجینه نیز هنوز که هنوزه انگار ناشناخته و مستور مانده و روایت هایی که در گیشه گرفت ، آنقدر تنزل یافته بود که آن عمق و معنایی که از این آینه انتظار میرفت را نداشت و فقط برای اسم بلند کارگردان شهرت و پول بیشتریب به ارمغان آورد، اگر چه ترجیح ما به وجود این فیلم ها قطعا بهتر است از فیلم هایی که اسمهایی آنها از دختر تهرانی تا پسرتهرانمی و از شوکران تا ... قصد پول مطرح است و اینچنین میشود که "هنر امروز متاسفانه حدیث نفس است و هنرزمندان گرفتار خودشان هستند"آینه جحادوج3 ص211


اگر مرتضی هنوز در بازار کارزار فیلم و روایت تصویری بود، شاید برخی به او خرده ی تبختر میگرفتند اما او با خون خویش میثاق نامه ی هنر اسلامی را کمه باید بال پرواز باشد نه دام و دانه امضا کرد و از گنجینه ی دفاع مقدس در هایی را ساخت که هنوز که هنوزه پس از مدئت ها اثری برای خودنمایی در مقابل از "خان گزریده ها" تا "شهری در آسمان" نبوده و بگمان حیر تا تولد آن سالها زمان نیاز است یا باید منتظر معجزه ای بود تا کسی پیله ی حدیث نفس را بکشند و بلبلی دیگر باشد و وصف شهادت کنمد.


و اگر از جنبه های فاخر غنای مطلب و بیان تاریخ علمی وئ ادبی ایران اسلامی بگذریم، مخاطب دیگر تحمل جلوه های ویژه فاجعه بار را در سریال "نردبام آسمان" ندارد، چرا که او را با تخلیاتی همچون متریکس و بچه های جاسوس و ... بالا برده اند و او دیگر حاضر به تماشای یک رصدخانه ی مصنوعی نیست؟


از این میان نگاه به جنگ نگاه به یک دوره ی 8ساله فارغ از این است، که در دفاع مقدس 8سال در یک روز بی مناسبت طی نشده است! آیا در این هشت سال سال ها نو نمیشد؟ آیا ماه رمضان در این 8سال وجود نداشت! آیا در ادامه ی این 8سال قصه های تلخ و تلخ و شیرین بسیاری در دوران اسارت وجود نداشت؟ و بسیاری آیا و چرا ی دیگر که میتوان با توجه به وجود این گنجینه ی غنی پرسید اما هنوز فیلم ساز ما انگار این دوران را رها و تمام شدهمپندارد؟


آیا وقتی از استفاده از این دوره به عنوان مصرف و سرمایه گذاری مطرح میشود! حداقال نباید یک نگاه نفتی به آن داشت!! مصرف داخلی را بجای برداشت ها از خارج و فرهنگ معلوم الحالش ، کنار گذاشت و آنرا برای نسل نو و نسل نا آشنا با آن دوره مصرف کرد! و برای ملل مستضعفی که امواج از غرب برای آنها خشونت، تجمل، حسرت و سکس را به ارمغان میبرد و لابه لایش مستد های علمی پوسیده را پخش میکند، جایگزین کرد؟ البته بشر به انواع ملزومات حیات خویش از علم و صنعت و نوآوری تا اخلاق و معنویت و تفریح نیاز دارد! که همه و همه ی اینها را میتوان در چارچوب دفاع مقدس و دین تعریف تولید و ارائه کرد. و دیگران بهتر میداندد، اما چرا نمیکنند ، نمیدانیم؟



هر نظری برایم مهم است

هر نظری برایم مهم است

سلام علی آل یس
تو این فضای مجازی هم چیزای عجیبی هم گاهی رخ میده، که آدم متعجب میشه!
از تأثیر انتخابات (فضای حقیقی جامعه) روی رفت و آمدهای مجازی، تا سوءبرداشتهای شخصی در فضای مجازی.
البته؛ گاهی هم رفتارهای آدم ، مسبب این فرم اتفاقات میشه، که ناشی از حس حضور در یک فضای آرمانیست!
راستش به دلایل خیلی زیادی دارم سعی میکنم، جماعت آرمان نشین فضای مجازی رو به عنوان یک آرمان شهر متصور باشم، انسانهایی که میتوانند از هرزنگاری ها و خیلی مفاسدی که در این فضا هست، بگذرند و خویش را  در بستر رودی سیال و خوش گوار در مسیر الی الله
ولو در این فضا- قرار بدهند.
خوب آدم تو این فضاست که سعی میکنه، خیلی ها رو به این رود برسونه و سعی کنه از انحراف جویبارهای زلال به مزبله های بدبو پرهیز بده. و "یکرزمنده" گاه با اسم ها و رسم های مختلفی سعی کرد چنین کنه، و البته گاهی هم موفق شد و گاهی هم به ناچار گرفتار سوءبرداشت های دردآور.


البته قرار بر این است که در این سیاره ی رنج صبور ترین بود، اما شیرین ترین لحظاتم گاهی بود که متهمی به اتهامی شدم، که جرمش حتی از نزدیکی ذهنم هم نگذشته...


هنوزم در سفرم؟!   هنوز هم در سفریم
پ.ن ...



معراجنامه قسمت سوم-برای عشق+ (اذان نمازشب!)

ویرایش شده در دوشنبه 19/5/1388[ 10:41 ع]-حذف
ویرایش شده در عصر جمعه ی نیمه شعبان بجهت درج
معراج نامه 3 - اذان نماز شب

سلام علی آل یس

با اجازه از وبلاگ مولایم!!

× سلام منجی، امروز از ما مردم، خیابانهایمان فریادهایشان کمی فرق کرد، کمی دست کردیم در جیبمان، مثلا برای تو آب و جارو کردیم و ...، مثلا تو فقط امروز هستی!
× شرمنده‍ کاش قدم  قد بعضی بود که میفهمید  و بعد میخوند: یا اایها العزیز مسنا و اهل الضر و ...
کاش مفهمیدم که اصبرو و صابرو و رابطوا   رابطوا  این هم به دهم من کمی ...  ببخشید  آقای امام! روحی فداک! ما نخود و لوبیامون رو با آشغال هاش میخریم...
× راستی حواسمان نبود، چارقدها را جلو تر بیاریم، پاچه ها را کمی پایین تر بکشیم، یقه هایمان را بهتر ببندیم، مواظب چشمهایمان باشیم و ... حواسمان نیست تو هرروز هستی!
× خیر مقدم عرض میکنیم، اما شرمنده که هنوز لیاقت حضور پیدایت را نداریم، پیدای پنهان!
× راستی چقدر دردآور است، وقتی حتی معجزه ی سن شما نیز برایمان در روزمرگی غرق میشود، ای امام هزار و چند ساله، 1175 اگر یادم مانده باشد!
× دنیا برای دنیا طلبان امن و آباد است، خانه خرابشان نکنی!
× "امروز شما موظفید و باید این نظام را حفظ کنید، آنهم پیراسته، سالم، بشکل خالص و به همان شکلی که بشود آنرا به ولیعصر ارواحنا فداه تحویل دد،این وظیفه ی بزرگ شما جوانان مومن است. 6/11/1371 امامنالخامنه ای


کمی سخنرانی از رحیم پور به مناسبت!
http://dlserver.yasinmedia.com/v87/rahimpour6/mahdaviyat/01_hz_Mahdi_aj(rahimpoor).mp3
http://dlserver.yasinmedia.com/v87/rahimpour6/mahdaviyat/02_adle_jahani(rahimpoor).mp3
http://dlserver.yasinmedia.com/v87/rahimpour6/mahdaviyat/02_adle_jahani(rahimpoor).mp3
http://dlserver.yasinmedia.com/v87/rahimpour6/mahdaviyat/07_nobate_jahani_ma(rahimpoor).mp3
http://dlserver.yasinmedia.com/v87/rahimpour6/mahdaviyat/08_taghire_jahan(rahimpoor).mp3


0 اذان نماز شب! معراجنامه (3)
کابین هدایت صوت!


اسمش کمیل بود، از بچه های نرم افزار، کجا ش یادم نیست، اهل سمت مشهد بود، بجنورد و او مسمت ها! اونم دقیق یادم نیست. (خوب نیست دیگه!) مسئول صوت معراج بودف یعنی باس میشست زمین و با توجه به زمان صوت مناسب رو پخش میکرد. رسم معراج بیشتر به مناجات بود، تا مداحی از جنس شور!
آخه میدونی جنس معراج هم جنس مناجات بود... (در این مورد حرف خیلی دارم، اما وقت تنگه)
همونطور که مستحضرید، اول سال این ساعت ها رو یه خورده عقب جلو میکنند، حدود یک ساعت، پس ما هم که نمازهامون رو بجای وقت شرعی! از روی ساعت تنظیم میکنیم! (خوب البته وقت شرعی هم یه جور ساعته دیگه).
خلاصه این جناب کمیل خان، فردای تغیرر ساعت، طبق عادت معمول که 10-15دقیقه قبل از اذان صبح مناجات و بعد اذان، سبح سال تحویل هم همین کار رو کرد!
با مزه اینه که بنده خدا حواسش نبود که  باید 60 دقیقه دیگه این کار رو انجام بده!
بامزه تر هم اینه که خیلی از رفقا پاشدند و رفتند و وضو گرفتند و نماز خوندند و ... یک ساعت بعد دیدند 2باره اذان!
البته ما حواسمون بود و محض خنده! و اینکه دوستان نماز شبی به سبک توفیق اجبار یبخونند! هیچی نگفتیم و فقط خندیدیم!
از فردا به لیست افتخارات کمیل جهت معرفی با بچه های جدید و پرسنده ها! میگفیم این کمیل خیلی آدم باتقواییست! اذان نماز شب رو هم پخش میکنه!
× بجهت عید ، و محض خنده عرض شد.
× فقط هم محظ خنده نبود.
× دنبال بهانه بودم صوت وبلاگ بشود 
اذان انتظار  کمیل بهش میگفت اذان هویزه.

قصه1:

معراج جایی همین نزدیکی


قصه2:

اخرج حب الدنیا من قلبی


قصه3:

اذان نمازشب!


قصه4:

شربت شهادت با طعم سیر!


ققصه5:
که
من ز قافله بی ترمزان جدامانده


قصه6:

تقدیر


قصه7:

چند روایتک!


قصه8:




روایت تصویری



معراجنامه قسمت دوم -اخرج حب الدنیا من قلبی

پ.ن  ویرایش شد در شنبه10ام مرداد!
سلام علی آل یس

0  بیشترین احساس مالِ کاروانی بود که اهالیش، از خانم ها بودند، فکر کنم کاروانی بود که از تهران آمده بودند!
تو این فرم کاروان ها بعضی هم از بقیه بیشتر تحت تاثیر شهدا واقع میشدند. که اغلب مادران شهدا بودند.
2نفری همراهی ش میکردند، بنظرم حدود60-65سال سن داشت...
اون ور شلوغ بود و اومدند بسمت من...
گفتم: حاج خانم اسمتون ...
گفت: علی اکبرِ محمودی !!!*
خانومی که همراهش بود گفت: مادر شهیداند ایشون .
برام عجیب بود، مادر شهید زیاد می اومد، اما دیگه این طور نمیشدند؟
پرید وسط فکرم و
 گفت: مادر شهیدِ گمنام!!!
دلم یهو ریخت کف پام!
گفتم؛ خدایا آخه من چیکار میتونم بکنم با دل این مادر شهید؟
اومدم چفیه مشکی رو از گردنم باز کنم بهش بدم!
شیطون نذاشت
شروع کرد به گفتن ای که،این چفیه از کی باهات بوده وووووووووووووووووووووووووووو
ندادمش!!!

0 نزدیک تحویل سال بودیم، هر کس به کاری مشغول شده بود.
وقتی کفن ها رو تعویض میکردیم، میذاشتیم یه جا تا تحویل سال.
الان وقتش بود، سال داره تحویل میشه!
باید این 13 ** تا کفن، می شد عیدی صدها نفر آدم که میخواستند سال نو رو با شهدای گمنام تحویل کنند... شهدای تازه تفحص شده. در معراج الشهدای شهمید محمودوند.
هر کس میرفت، ملت انگار که طرف داره اسکناس تقسیم میکنه میریختند سرش و ...
یواش؛ یه خورده بسته آماده شده رو  ریختم تو نایلون مشکی و  رفتم تو معراج؛
بدون اینکه کسی متوجه بشه،  یه بسته مینداختم تو دامن اونایی که تو حال خودشون بودند.
از در که زدم بیرون ملت فهمیدند و ریختند سرم...
برگشتم پیش بچه ها تو اتاق  واسه ریکاوری، یکی از بچه ها گفت: آقا میرید بیرون چفیه هاتون رو بردارید کسی نپیچونه!!
ناخودآگاه دستم رفت سمت گردنم!
چفیه مشکی نبود***


0 از بس گریه کرده بود، چشم هاش سرخ سرخ شده بود...
بهش پیام رو که دادم، یه جوری نیگاه کرد و گفت: پسرم یه یادگاری بهم میدی؟ مثلا از این پلاکها!
گفتم: پدر جان این ها مال من نیست، امانته... چفیه هم که قبلا رفته بود!
انگار پکر شد...
داشت میرفت که یاد تحویل سال و کفن ها افتادم...
دویدم بسمتش... صداش کردم ...
بهش گفتم پدر جان وضو داری؟
گفت : وضو؟ بله دارم.
از تو جیب پیرهنم پاکت کاغذ رو باز کردم و امانتی رو بهش دادم، خودش فهمید این تیکه پارچه ی سفید چیست!
حالش یه جوری شد...
ترسیدم. بخودم گفتم آخه آدم عاقل! این چه کاری بود... پیرمرد الان از دست میره!
مگه کفن رو از رو چشمش بر میداشت
تازه فهمیدم  قدمت رو چشمم یعنی چی...
شاید یه روز از دست نوشته های معراج براتون نوشتم!
* اسم شهیدش دقیقا خاطرم نیست.
** دانشگاه خودمون هم 13تا شهید داره... عجیبه فکر کنم این آمار ، منتظره...
*** تحویل سال، بود و وقت نابود کردن هرچه وابستگی...


پ.ن:
پ .ن ...



عدم تعمق!

سلام علی آل یس
بدون هیچ حرف اضافه عرض میشه که با صوتش بخونید و لذتش رو ببرید!


بیانات در دیدار اعضاى هیأت دولت ؛17/07/1384
عزیزان من! کسانى که پایشان لغزید، خیلى از مواردش را که ما دیدیم، ناشى بود از عدم تعمق در امر دین و معارف اسلامى؛ شعائرى بود، شعارهایى بود، احساساتى بود، بر زبانشان بود، اما در دلشان عمق نداشت. لذا در گذشته ما کسانى را دیدیم که آدمهاى خیلى تند و داغ و پُرشورى هم بودند، بعد صدوهشتاد درجه وضع اینها عوض شد. سالهاى اول انقلاب کسانى بودند - من با خصوصیات، آدمهایش را مى‌شناسم؛ یعنى کلیات نیست - که افرادى مثل شهید بهشتى را راحت و صریح از نظر انقلابى بودن و فهم درستش از انقلاب و از راه امام، نفى مى‌کردند. بعد از گذشت مدتى، مشى اینها آن‌چنان شد که مبانى انقلاب و نظام را انکار کردند! بعضى از آنها که آدمهاى با انصاف‌ترى بودند، صریحاً، و بعضى‌شان ملتویاً و مزوراً انکار کردند. آدمهاى بى‌انصاف‌ترشان اینها هستند، که به یک معانى‌یى هم تظاهر مى‌کنند؛ اما باطنشان این‌طور نیست. این به خاطر این بود که اینها عمق نداشتند. البته این یکى از عوامل است؛ یک عامل هم شهوات و دنیاطلبى و امثال اینهاست که کسانى را هم که عمق دارند، منحرف مى‌کند. بسیار کسانى بودند که عمق نداشتند. یکى از راههایى که این عمق را در اعتقادات انسان، در مبانى فکرى انسان، در روح انسان، در ایمان انسان ایجاد مى‌کند، انس با قرآن است. بنابراین در زندگى حتماً قرآنِ با تدبر را در نظر داشته باشید و نگذارید حذف شود.


---------------


- با اینکه خیلی خسته بودم اما نخوابیدم، گفتم قصه ی گردو تکرار نشه


از ظهر هم خیلی گذشت بیشتر از چند ساعت و .....


- شربت شهادت با طعم سیر رو به زودی میذارم ...


- فیلمی مخملی ست که  قطعه قطعه کردم، به 1مگابایتی! خواستید دانلود کنید  و صد البته برای کسانیکه هنوز شوت میزنند!!!!


- فیلمی مخملی ست که  قطعه قطعه کردم، به 1مگابایتی! خواستید دانلود کنید  و صد البته برای کسانیکه هنوز شوت میزنند!!!!...



معراجنامه قسمت نخست - معراج جایی همین نزدیکی

سلام علی آل یس


نمیخواستم اصولا از معراج و معراجی ها بنویسم، حتی این مطالب رو هم از قبل نگاشته بودم، اما باز برداشتم!
کم کم داشتم مطمئن میشدم که اطرافم از این نسل نیست، -البته شاید من درست نگشتم- هنوز مطمئن مطمئن هم نشدم، اما به هر حال نسلشون داره میشه مثل دایناسورهای شاخ دار! اما اتفاقهایی افتاد و بیاد گذشته هایی افتادم در این مبعثی که مبارکتان باشد، و فکر کردم به هر حال بگذار گزارشی هم بدهیم از دیده ها و شنیده ها و رخدادهایی که در معراج الشهدا شاهد و  ناظرشان بودم1
البته با توجه با اولویت بانوان در امور مختلفه! و اینکه ظاهرا برخی از پست قبل ترسیده بوند که ما ظالم تشریف داریم! این معراجنامه رو با این جماعت -با کسب رخصت از حضرات ذکور  جمیعاخدامتاهلشونکنهعزابرووخلاصکنهمتاهلانرو-  شروع میکنم، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد+وعجل فرجهم


- راستش جاشون به قدر کافی کوچک بود که چندنفر + چندتا نصفه نفر  تو ی اون گرما اونجا راحت نباشند، و باشند.
- چندتاشون با همسرانشون اونجا بودند دقیق نمیدونم، اما میدونم که اگر هم بودند، نبودند!
- هرگز هیچکدومشون رو ندیدم، تو اون گرما روبند هم داشتند برخی.و سایرین هم با اینکه راه های زیرزمینی وجود نداشت...
- گاهی ماشین تخلیه چاه که میآمد، بویی برمیداشت همه جا را، و ما بخاطر اینکه اگر در این حین، کاروانی میآمد و با دیدن اهل معراج  ماسک بسته  نگران نشه، ماسکی نمیدیم حتی تو اون غبار شدیدی که برخی روزا وجود داشت. جای اونها بدترین جا بود،  دقیقا چاه ، مقابل درب خروجی، اتاقشون بودو هر روز لوله ی ماشین تخلیه  اونجا بود برای دقایقی و حتما بدترین و بیشترین بو  هم مال آنجا بود.


نشنیدیم گلایه کنند و شکایت    انگار  این بو مخصوص کرهایی مثل من بود، و اونها و خیلی های دیگه  متکئین علیها متقابلین نشسته بودند و یا  حکایت  فی جنات النعیم/علی سرر متقابلین/یطاف علیهم بکأس من معین/ بیضاء لذه للشاربین / لافیها غول و لا هم عنها ینزفون 37-47   و ما واماندگان زمینگیر میان آنها بودیم و نیز ...
- روز تحویل سال، بدنبال 7سین بودند، گفتیم 7سین قرآنی را بنویسیم بگذارند سرسفره، کنار شهدا، مقبول افتاد فرمانده را! نوشیتم، 7سین را که ما ندیدیم، اما از ادا درآوردن، و اینکه فکر کنند خیلی خفن حالیشونو خبری نبود، اونجا هیچکس تقریبا از این اداها در نیاورد... با اینکه مشخص بود همه حرفه ای اند.
- اسمش صادق است، مسئول پاکسازی سرویسها بود،‏ به نظرم از اون دسته ای بود که شده بود عینیت  ادخلو ها بسلام آمینین / و نزعنا ما فی صدورهم من غل إخوانا علی سرر متقابلین/لایمسهم فیها نصب و ما هم منها بمخرجین نورانیترین آدم ی که مشابه اش را کم تر دیده بودم، اهل کویر بود! اما دریا بود. به قول امام کاظم علیه السلام امام باید مثل دریا باشد، نعمتش و ... تمام نشدنی، او هم حسن خلقش تمام نشدنی بود انگار! شیعه بود، که مصداق امام بود رفتارش! وقتی داشت میرفت، با خنده میگفت هر وقت رفتید چیز هم یاد ما بکنید بد نیست،  بی ادعا کار میکرد مثل خیلی ها! و شبها ...
یاد باد آن روزها که با ....


1 امییدوارم شاهد  منصف و صادقی باشم.
ته التحریر
+ حاصل عشق از تویی، لب چه گـزم زان که لعـل
میگــــزمت صبـــح و شــــام  بر سر محـرابِ مــی  (فرج صلوات)
- این روزها از پیامک ها و برخی تماسها و تک و ... خسته شدم! حس خوبی نیست
+ ما برایت نامه ها آورده ایم - نامه ها از سالها آورده ایم   *   زانکه سر گرم  معارفها شدیم  - زلف بر باد و جان بیتاب آورده ایم ...باشد تا ظهر و وعدهگاه...


+ حکایت تو هم غریب و قریب ه! هم دلم نمیخواد بری و هم باید بری! تکالیف آدمها برای آنها واضح است  واضح
+ خدایا  برخی گفتند چرا چنین کردی  و برخی گفتند چرا چنان! هر چه خواهی کن ولیکن آن مکن!
+ اذان نیست فقط این  خاطره است ....
قصه1:

معراج جایی همین نزدیکی


قصه2:

اخرج حب الدنیا من قلبی


قصه3:

اذان نمازشب!


قصه4:

شربت شهادت با طعم سیر!


ققصه5:
که
من ز قافله بی ترمزان جدامانده


قصه6:

تقدیر


قصه7:

چند روایتک!


قصه8:




روایت تصویری